بازديد : 1 مرتبه
تاريخ : 30 / 2 / 1391
سخت آشفته و غمگین بودم…
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
........
بازديد : 1 مرتبه
تاريخ : 30 / 2 / 1391
"بترس از آدم هایی که عاشق نیستند ولی عاشق کردن را خوب بلدند !!!."
دوستی می گفت
خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند
تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که مجبور باشی...............
بازديد : 7 مرتبه
تاريخ : 27 / 2 / 1391
بازديد : 5 مرتبه
تاريخ : 25 / 2 / 1391
هر وقت زنم شدی می تونی بوسم کنی ........

مادرم روزت مبارک
0 | 0
بازديد : 7 مرتبه
تاريخ : 25 / 2 / 1391
روز زن مبارک
0 | 0
بازديد : 6 مرتبه
تاريخ : 25 / 2 / 1391
ای زن، ای چکیده عفاف!
بگذار عطرِ نجابتت را تا دور دستِ افق بپراکنم.
بگذار روحِ بلندت را ....
بازديد : 21 مرتبه
تاريخ : 15 / 2 / 1391
مردی داخل بازار قدم میزد ، خانمی را دید با لباسی چسبان ، سیمایی زیبا و آرایش کرده و البته ظاهری چشم نواز … ، کنار آن خانم مردی را دید که انگار همسرش بود ، کمی فکر کرد ، نتوانست جلوی خودش را بگیرد ، جلو رفت و نگاهی به همسر آن خانم انداخت و گفت :
ببخشید اجازه هست کمی به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم ؟
مرد که عصبانی شده یقه اش را گرفت و آن را اعلامیه دیوار کرد ، هر آنچه در دهانش بود بیرون ریخت و با عصبانیت گفت : مردک ، خجالت نمی کشی ، مگر خودت ناموس نداری ؟
اما مرد در کمال آرامش جمله ای را گفت و رفت
گفت مرد حسابی همه بازار دارند بدون اجازه به خانمت نگاه می کنند و لذت می برند تو هیچ نمی گویی ، من آمدم اجازه بگیرم و لذت ببرم تا حداقل عذاب وجدان نداشته باشم ، اشکالی دارد ؟!!
اما مرد ناگهان ساکت شد و به اطراف خود نگاهی کرد ، بعد از آن سرش را پائین انداخت ، انگار چیزی فهمیده بود !
ببخشید اجازه هست کمی به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم ؟
مرد که عصبانی شده یقه اش را گرفت و آن را اعلامیه دیوار کرد ، هر آنچه در دهانش بود بیرون ریخت و با عصبانیت گفت : مردک ، خجالت نمی کشی ، مگر خودت ناموس نداری ؟
اما مرد در کمال آرامش جمله ای را گفت و رفت
گفت مرد حسابی همه بازار دارند بدون اجازه به خانمت نگاه می کنند و لذت می برند تو هیچ نمی گویی ، من آمدم اجازه بگیرم و لذت ببرم تا حداقل عذاب وجدان نداشته باشم ، اشکالی دارد ؟!!
اما مرد ناگهان ساکت شد و به اطراف خود نگاهی کرد ، بعد از آن سرش را پائین انداخت ، انگار چیزی فهمیده بود !
--
بازديد : 17 مرتبه
تاريخ : 15 / 2 / 1391
بازديد : 14 مرتبه
تاريخ : 12 / 2 / 1391
آخرين مطالب


