فاطمه کارگران بافقی
کارشناسی ارشد نرم افزار

بازديد : 1 مرتبه
تاريخ : 30 / 2 / 1391

 سخت آشفته و غمگین بودم…

 به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را…
 
........
 
 
ادامه مطلب...
ارسال توسط فاطمه کارگران بافقی | امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 برچسب ها: فاطمه , کارگران , بافقی , مطلب , شعر , غم , معلم ,
بازديد : 1 مرتبه
تاريخ : 30 / 2 / 1391

"بترس از آدم هایی که عاشق نیستند ولی عاشق کردن را خوب بلدند !!!‏."

ارسال توسط فاطمه کارگران بافقی | امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 برچسب ها: فاطمه , کارگران , بافقی , عکس , مطلب ,
0   |  0
بازديد : 2 مرتبه
تاريخ : 30 / 2 / 1391
 
دوستی می گفت
خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند
تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که مجبور باشی...............
ادامه مطلب...
ارسال توسط فاطمه کارگران بافقی | امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 برچسب ها: فاطمه , کارگران بافقی, دانشجو, ترحیم , استاد,
بازديد : 7 مرتبه
تاريخ : 27 / 2 / 1391

 

 

 

سرشماري در شهرهاي مختلف

ادامه مطلب...
ارسال توسط فاطمه کارگران بافقی | امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 برچسب ها: فاطمه , کارگران , بافقی , قزوین ,عینک, اصفهان , لطیفه,
بازديد : 5 مرتبه
تاريخ : 25 / 2 / 1391

 

 

هر وقت زنم شدی می تونی بوسم کنی ........

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

ارسال توسط فاطمه کارگران بافقی | امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 برچسب ها: فاطمه , کارگران , بافقی , عکس , بوس, شادی , لطیفه,
بازديد : 7 مرتبه
تاريخ : 25 / 2 / 1391

مادرم!

ای آیینه زلال وای گنجینه بهشتی! چگونه تو را که لطافت محضی، توصیف کنم؟

ادامه مطلب...
ارسال توسط فاطمه کارگران بافقی | امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 برچسب ها: فاطمه , کارگران بافقی , مادر , زن , عفاف,
بازديد : 6 مرتبه
تاريخ : 25 / 2 / 1391

ای زن، ای چکیده عفاف!

بگذار عطرِ نجابتت را تا دور دستِ افق بپراکنم.

بگذار روحِ بلندت را ....

ادامه مطلب...
ارسال توسط فاطمه کارگران بافقی | امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 برچسب ها: فاطمه , کارگران بافقی , مادر , زن , عفاف ,
بازديد : 21 مرتبه
تاريخ : 15 / 2 / 1391
 

مردی داخل بازار قدم میزد ، خانمی را دید با لباسی چسبان ، سیمایی زیبا و آرایش کرده و البته ظاهری چشم نواز … ، کنار آن خانم مردی را دید که انگار همسرش بود ، کمی فکر کرد ، نتوانست جلوی خودش را بگیرد ، جلو رفت و نگاهی به همسر آن خانم انداخت و گفت :

ببخشید اجازه هست کمی به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم ؟

مرد که عصبانی شده یقه اش را گرفت و آن را اعلامیه دیوار کرد ، هر آنچه در دهانش بود بیرون ریخت و با عصبانیت گفت : مردک ، خجالت نمی کشی ، مگر خودت ناموس نداری ؟

اما مرد در کمال آرامش جمله ای را گفت و رفت

گفت مرد حسابی همه بازار دارند بدون اجازه به خانمت نگاه می کنند و لذت می برند تو هیچ نمی گویی ، من آمدم اجازه بگیرم و لذت ببرم تا حداقل عذاب وجدان نداشته باشم ، اشکالی دارد ؟!!

اما مرد ناگهان ساکت شد و به اطراف خود نگاهی کرد ، بعد از آن سرش را پائین انداخت ، انگار چیزی فهمیده بود !

--

ارسال توسط فاطمه کارگران بافقی | امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 برچسب ها: فاطمه , کارگران , بافقی , عکس , دیوار , لذت , لطیفه,
بازديد : 17 مرتبه
تاريخ : 15 / 2 / 1391



همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر:

 

 

ادامه مطلب...
ارسال توسط فاطمه کارگران بافقی | امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 برچسب ها: فاطمه , کارگران , بافقی , عکس , مطلب ,
بازديد : 14 مرتبه
تاريخ : 12 / 2 / 1391
 
 
اینم خوشکله....
 
 
ارسال توسط فاطمه کارگران بافقی | امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 برچسب ها: فاطمه , کارگران , بافقی , عکس , دیوار , شادی , لطیفه,
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد